♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی نشسته میان چشمانم............ دعای باران میخواند........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آدم ها دلگیرم که خوب های خودشان را از بد ِ تو / مو شکافی میکنند و بد هایشان را در جیب های لباس هایی که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند / پنهان میکنند از اینکه ژست یک کشیش را میگیرند وقتی هوای اعتراف داری و درد هایت را که میشنوند خیالشان راحت میشود هنوز میتوانند کمی خودشان را از تو / کشیش تر ببینند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اهای کافه چی ! امشب قهوه نمی خواهم فقط بگو امشب به کافه ات سر زد ؟؟؟؟!!! اهای با توام......حواست هست؟ قهوه نمی خواهم جواب می خواهم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمامـ ِ من درتو خلاصه میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز داره تموم میشه، آخراشه دیگه، این پاییز ایقدر کم دیدمت که نفهمیدم چجوری گذشت، بهت فکر که میکنم یچیزی تو قفسه سینه م میسوزه! دلم یه قدم زدنِ بی دغدغه میخواد تو کوچه های تاریکِ شهر، ... همه جا خیلی ساکته، همه چی به نظرم خیلی غمگینه، انگار همه یخ زدن، دلم یه ساعتا و روزایِ خیلی شاد میخواد، حتی بی دلیل ، حتی اگه شده الکی خوش، کاش همیشه بشه الکی خوش بود،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریاد می زنم،فریادی بی صدا:تو دریای آرام و پر صدف،باپاک ترین مروارید ها من رودی سرگردان،بی هدف...من پریشان در پی یک گوشه ی کوچک که در سکوت آن غرق شوم و به تو فکر کنم،فقط به تو! و با خود بگویم:تو پاکتر از تمام آرزوهایم هستی و مقدس تر از همه ی عباداتم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم هوای نوشتن کرده اما... نه انگار....! نوشتن بهانست!!!هوا هوای توست!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب باشد، باران ببارد، و هوا سردِ سرد! تو باشی، من باشم، و تنها صدای نفس هایت، همین مرا بس است برایِ گرم شدن ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش همیشــــــــــــــــــــــــه در کودکی می ماندیم ،،، تا بجای دلمان سر زانویمان زخمی میشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مینشینم در کنار دریا، و طلوع تو را ، انتظار میکشم، با موج بلند میخیزم، بیایی ابر میشوم، در آغوش تو... نیایی میریزم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با توام ای بانوی باران، خاتون سرخ عشق، لک زده برای دوباره دیدنت، دل عاشق من، بی هیچ نیت چتری،
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .