♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که میبارد انگار خدا نذرش راتقسیم میکند برای برگ برای سنگ برای باد برای پرنده ای که به یغما برده اند بهارش را درختش را !...و اصلا٬تمام وسعت سبزش را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلمان را به آغوش سرد شب سپرده ایم ولی اما! نگاهمان را به فریاد زلال سپیده ای که درصبح سکوتمان !.....خواهد دمید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاهنوزسهمی از خورشید برای غروب امروزمانده سایه ات را بردارو برو !شایداینگونه تنها نباشی سایه هامیروند تا میان انبوه !...سکوت های من و تو آوازبخوانند ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها... اشکهایم را با دستهای خودم پاک میکنم... اینجا همه رهگذرند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سایه به سایه اگر غم دنبال من است به او بگویید خدای من از او هم نزدیک تر است...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 1 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .