♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رو به دریا که نمی ایستم خیره می شوم به تُنگ تو که نیستی زل می زنم به سبزه یا مقلب القلوب قلبم تیر می کشد و حالم... نه هیچ توپی پرتابم نکرد به سال ِ جدید..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید راه بروی ایستاده نشسته سینه خیز اینجا میدان ...جنگ است باید هزار بار بنویسی خشم شب را تا یک روز خورشید، مهربان بتابد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شانه های شهر کوچک است برای گریه های من الف لام میم . . . دارم درد می کشم پس شانه هایت کجاست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی برای اثبات نبودن حتا به آینه نیازی نداری...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام ِ خیابان ها تنهایی ام آواز می خوانند....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .