♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک قرص خواب...دوچشم بی تاب....آغاز جنگ....با یک دنیا خاطره بی رنگ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی ابهامی است بزرگ برای بی دغدغه عاشق شدن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شروع من از لحظه ی پایان است آنجا که ثانیه ها شرمگین برهنه میشوند و مرگ رخت عروسی می پوشد. قصه ی تلخی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرمشق را تکرار کردم دوستت دارم دوستت دارم دوس... قلبم قلم شد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت پا می زنم به پایی که جا گذاشته ای در سنگری که هنوز بوی باروت می پاشد از حنجره ی زخمی پوتینت به آسمان خون گرفته ی شهر.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کمی لبخند بپاش روی زخم هام دارم می میرم از بوی تعفن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه نکن ایوب نمی بینی بهشت پشت پلک های خسته ی توست و لای انگشتان من؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل همین دال مثل همین ر مثل همین دال.... دارم می پیچم به خودم پارچه را بکش روی سرم حالا که جهان سردخانه ای است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبضم زیر انگشتان تو که نیست زنده نگهم می دارد به زور سکوت زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوازنده که تو باشی هوس ....آشفتگي مي كند هر تار ..مويم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .