♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر خشک است زبان گفت و گو با دریا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر شاعران بی همدم در میان آب های موّاج....خزر...بدون هیچ واهمه ای روی موج های پریشان آب تاب می خورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوتی پر از درد....بغض می بارد از حرف هایم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که رفت با چشمانی بارانی ، خورشید قلبم غروب شد و عنکبوت شب میهمانم شد و تارهایش را بر کلبه دلم تنید .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش من نقاش بودم می نشستم مست روی سبزه ها ، میان گلها زیر سایه درختی زیبا...می کشیدم نقش دو خیال...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دشت خیـالـم پـر شده از یـک صــدا از یک نوای بی نوا آخــر چـرا؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا ساقی در میخانه را بگشا بده باده که من دیوانه ی مستم بده جامی ، از آن لعل لبش ، مست و خرابم کن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من كجاي تنهايي ات نشسته ام بانو كه زير پاي درد هاي پير اينچنين له مي شوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خداوندا مرا دریاب ، نگاهم کن..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی چشمهایت واقعا دریاست، طنازی نکن ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی که بیاد می آورم ، بغض ثانیه ها را ، در ضربه های سهمگین خلوت سکوت . از بلندای یک آه .......!!! سقوط میکنم ، بغضم می شکند ، و شانه هایم بلند بلند میلرزد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایم غرق در یاس خیال ، لحظه ها را نشانه میگیرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من لیوانی تَرَک خورده ام دریا دریا میچکد از جانم سکوت زندگی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .