♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آخرین باری که به "نام " صدایم کردی ، هیچ پرنده ای از کوچ برنگشته است ؛ جز پرستویی با چشم هایی سالخورده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز ها من مانده ام با سکوت چند واژه واژه هایی با خاطرات تلخ خدایا حرفی بزن سکوتت دیگر جایز نیست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم کفاش ها برای چه نوبت نشسته اند در جاده ای که رهگذر یک عبور نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من وحشی ام ! عریان! و می خواهم خون به تن هیچ رگی نباشد اگر این سال زشت بی بهار گمشده ی من زاده شود .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا از این سیاه تر نمی شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کلام آخر جا خوش میکنم ...یک تیر خلاص لطفا...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .