♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی اردیبهشت ... !! هی فصل توت ها ...!! هر که نداند تو که لااقل میدانی ... ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چـه بـى پـَــروا.... دِلــ ــم آغـــوش ِ ممنـــوعــه اى را مى خــ ــواهــَـد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجا نا تمام افتاده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا گمانم مرا از باران و لیمو آفریده ای از اردیبهشت و دلشوره های عاشقی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا تمام بازی هایت را به سرم اوردی گرفتنی ها را گرفتی دادنی ها را ندادی دلم را صدبار شکستی زخمهایت را زدی تنها و بی کسم کردی دیگر بس است چیزی از من نمانده بگذار دیگر گریه نکنم فقط یک شب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بین زنده بودن و مردن مگر فرقی است؟ وقتی سهمت از زندگی فقط زجر و تنهاییست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلگيرم از ارديبهشت...از اين شهر سرد...از اين سرنوشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی گنجشک ها از ترس باران به قفس پناه می برند…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دار کشیده مرا،بغض نبودنت... ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمــــریــــن کنیــــم... مــــایـــه ی آرامــــش باشیــــم، نــــــــه آزار !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 8 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .