♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه پر از حس تازه بود! پدرم را می گویم! و مادرم... خاتونی که تمام زمین آشپزخانه اش دو کبوتر! دو مرغ عشق! دو پروانه!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه هایم تیر می کشند دفترم تب دارد پائیز گرفته ام انگار ! پایم را دراز می کنم در باران
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت را که می بندی دفتر شعرم بسته می شود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه نمی شود هر چه می نویسم نمی شود همیشه فقط یک تو کم می آورم تا شعر !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به دنیا آمدم تا معلوم شود عشق غمگین ست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درین هوای بی توئی سیلی باد می چسبد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی ... و من هر روز سلام هایم را پیش گنجشک ها می پاشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من وگنجشگ های خونه ....دیدنت عادت مونه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصل های من جائی ست که تو باشی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق یعنی آنجا که دهان ها جسارت گفتن ندارند قلب ها می زنند زیر آواز !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوایت که می وزد لهجۀ باران شنیدنی ست زیر عطر آسمان !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 6 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .