♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شوق به هوا می پرم چون کودکی ام.....سقوط می کنم.....همین..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مگر می شود از کنار حادثه های مجازی به راحتی گذشت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با من بگو... بگو ماهی های مرده ی تهه حوض حسرت پروازشان کجا رفته ؟ دیگر برای آسمان دست تکان نمی دهند با حباب های کهنه ی کفِ حوض آرزوهای آبی می کشند چند روزیست پولک های تفکرشان زیر آب ورم کرده... مثله زنده ها زندگی می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کمک کن زودتر بمیرم...در سال نو.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ....اینجا که ایستاده ای..چارشنبه آخر سال ...دنبالر ... یعنی کانون درد من که شب ها با والیوم به خواب می روند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راهی به رويا باز بود وقتی خستگی را پاهايت می نوشت و التهاب چشمانت را خواب می فهميد به رويايی من اگر آمدی با خودت کمی لبخند بياور !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آفتابگردان ها ی غمگين مي ميرند وقتي دلشان از نديدن پُر ميشود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور کن بانو..گلوله های نگاهت مشقی نیستند...رحم کن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاده ای که از آن عبور کردم در شعر های سهراب جا مانده؛ و کفش های سهراب در شعر های من! چه حسِ نازکِ اشتباهی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از مترسک ها می ترسند از من اما نـــه ! گنجشک های خنگ هم عالمی دارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا تو آتش بیار معرکه شدی بانو...ما نه فرار کردیم و نه با تو ساختیم ، فقط تا می توانستیم سوختیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو موهایت را به باد می دهی من زندگی َم را ... این منصفانه نیست بانو !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .