♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانت بوی تنم را میدهد تو تا کجای قلبم پیشرفته ایی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، مثل فراموشی آفتاب خواب داغ، کنار بخاری نفتی دهنم بوی یخ میدهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگه دلت می خواد بری اصرار من بی فایده اس......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از روی لب هایت چشمم تکان نمیخورد لعنتی،لباهایت بوسیدنی است در این سال نو روی همان صندلی ها میان دستان یخ زده ات....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چهارشنبهسوری یکی از جشنهای ایرانیان آریایی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .