♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم برای ماهی دریا آبی ست ....اگرچه تنگ بلور ... قبر کوچکیست .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوزهم طاقت شکستن را ساقه ها خم می کنند ... در باد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین کنار عکس گور دسته جمعی افکارمان در روزنامه امروز چاپ شد خبر تنهایی دنیا ... چقدر بد عادت شده است ساعتم همه اش می خوابد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از سمت چشمانم پیاده می شود نگاه مسافرم....... آقا ... آخر این مسیر خیس ، به کجا می رود ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تب کرده است هذیان می گوید درست مثل روز اولی که با اضطراب کودکانه ای به مدرسه فرستادندش ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسی است لمس شعر و لذتی است در این آمیزش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخمی ست اینجا نگاهم...چندیست باران دلم را درگیر پرواز کرده ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلنوشته ها ، باران ها و تمام باورهایم هدیه چشمهای.....آهویی ست....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .