♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان من بی آنکه به هم بنگرند در گریستن تفاهم دارند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جمعه ها چشم هایم تعطیل است اگر روز دیگری بیایی برایت خواهم دید اکنون فقط وقت گریستن شش روز گذشته است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین با سرعت مافوق نور می چرخد و زمستان هی پشت زمستان تکرار می شود بی آنکه خیال جوانه زدن از آوند هیچ درختی بگذرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این فقط ما نیستیم که در وزش بی امان زمان فر سوده می شو یم این واژه ها هم نیاز به مرمت دارند درد های فصلی اشک های موسمی پیکر کلمات را فرو ریخته اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامم را بگیر یا قسمتی از دریا را به سینه ام سنجاق کن فروردینی که در من می وزد باران ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسوس انسان تنهایی بزرگی است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگز پا از دهانم آن طرف تر نگذاشته ام سال هاست زیر سقف این کلمات زندگی می کنم کلماتی که قرار بود روزی نجاتم دهند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس می کنم کسی دلواپس من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عبور تو را از رنگ و روی درختان می شود حدس زد پاییز نام دیگر توست به شهادت بادها و منی که برگ برگ در هوای تو پیر می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که صدای آب کم کم بی بو می شود و هر صبح نگاه ماسیده ی ماه بر دیوارهای شهر به لبخندهای خیسم چشمک می زند من بوی پیچک شدن به مشامم رسیده،
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .