♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سقف میخانه شکافید که از بوی شراب /آسمان بلکه شود مست و ز کردار افت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه وحشتناک ! ! ! . هوا عاشقانه است .. ...در این شب خاص...کنار خزر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران مقدس است شبیه اشک ها که می بارند زلال و مطهر. با این همه جز شاعران همه تکلیف شان با باران مشخص است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از دوست چه میماند درآینه فردا /جزحرف دل انگیزش جزخاطره ای زیبا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو بودن را آبپاشی می کنند به لحظه هایم بوی تنهایی بر می خیزد یادت هست؟ جان گرفت چشمهایم جهانی تازه دیدم اسفند یعنی لمس می کنم معصومیت گلبرگی ات را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا طوفانی شد امروز برای من که بنویسم شعری برای تو تا از یاد نبرده باشم گاهی نام کوچکت چه طوفانی می تواند برانگیزد در دلم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين شوكران را به سلامتي تو ، وضو نيت مي كنم و الله و اكبر و بسم الله ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو اي مادر غمگين من... در چنين پنجشنبه آخرین زمستانی .... به چه كاري با ملحفه هاي پينه بسته و زلف هاي سپيدت ؟ آيا تسبيح خود را وقتي از جيبي به جيب ديگر مي گذاشتي گم كرده اي ؟...بر دعای فرزندت .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیابان رودی بود که قزل آلا های کوچک را روشنی بخش آب کرده بود و آسفالت سنگریزه هایی که رود را زیباتر وقتی این قایق را برای تو می کشیدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار کسی فراموشم کند واقعیت خیالی بی خلا بوسه های به لب زده -دیگر از ما گذشته غروب خودم بودم پیچش این باران تند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .