♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دلت بی انتها تنگه، شاکی از این دنیای بی منطق...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براستی که ما ناچیزیم واین چیزی بود که دوستم....امروز صبح به من گفت ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغا.....چرا فقط ما نمی توانیم عکس ارسال کنیم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرسه های شبانه در استوای مجازی .......رو در روی اینه دوچشم زاینده اشک وخون....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به باغ شعرها قدم که می گذاری خارواژهها هم شکوفه می دهند ! بگو چنین دم بهاری را از کدام مسیحا عطا گرفته ای باغبان ؟ !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز یک پر دیگر مانده است اما سیمرغ عشق من حاضر نخواهد شد شاید این پر دروغی بیش نیست شاید این شعله ی کوچک ... ... که آتش زده بر جانم شاید عشق !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواندمت اما از فرشته های حسود ترسیدم که تو را به جرم اینکه من تو را بوییدم؛ از رویای عاشقانه ات بیدار کنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار بگویند عشقمان هوس آلود است.. تو بیا و شاعرانه مرا ببوس !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من "خانه" دارم! شش دانگ قبرم به نام من است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناخدا، بدان من تهوع نداشتنت را هم می بلعم!! حتی اگر امواج نگذارند در ساحل با هم بودنمان کناره بگیریم!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .