♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تو را به بلوغ عشق درون سینه م باخته م!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس درسینه حبس به تو فکر میکنم میان غلغله این کهکشان مسخره....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس درسینه حبس به تو فکر میکنم میان غلغله این کهکشان مسخره
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودت بگو ؛ بانو .... من از آغوش تو چه دیده ام که بعد از هر بغض آسمانم آنجاست؟!؟!؟!..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته بودند " سکوت ..." غصه نخور... گلم! همه می میرند ... ... همه می روند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از هر طرف فكر ميكنم زمين را حتي با ريسمان به آسمان پيوندي نيست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عزیز بومی ای هم قبیله رو اسب غربت چه خوش نشستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر سال مکافاتی ست پاییز و تکرار و لاف عاشقی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواب دیده ام روح شرقی خدا در نهرم یک نفس بر صلیب کهنه مسیح باز قد می کشد بزرگ می شود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی سکوت صدایش را برایم بلند می کند کسی پای دردها را وسط می کشد و من با دست دهانم را می گیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی ککش نمی گزد بهار از کدام درخت بالا می رود با کدام برگ می افتد گرد و خاک می کند با کفش هایی که مرا از پا در می آورند کافی ست بگویم سیب تا در عکس های تک نفره خنده دار شوم و دست هایی ناشناس پشت نویسی ام کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جا علامت گذاری ِ آغوشی ست که به گریه های تو بستگی داشت نشان به آن نشان که چند پله بالاتر از زمین دستم را گرفتی و من از خون خودم فواره زدم ......هیس!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .