♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوسه میجویم از لبانی جذبه و جادو : بهمن و مرداد از یک سمت بستنی و قهوه از یک سو.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم از این قابهای مضحک بی روح لبخندهای خشک احوالپرسیهای معمولی. چشمان من تصویری از جنس تو میخواهد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی فروردین عبارت از نگاه توست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیباست روحی که حاصلخیز و بارانی است روحی که یک معنی آن دریاست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرچه عشق غیر درد و رنج هیچ حاصلی... باز هم هر دقیقه عاشقم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همانقدر آبی همانقدر آغوش... ببین آسمان را که گویی به تن کرده پیراهنت را.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عکسهایی هستند که گریبان ترا میگیرند عکسهایی هستند که ترا یاد کسی، چیزی، حسّی، حرفی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عکس تو دست از سر من بر نمیدارد عکس تو بر عکس دست تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطاری است کم خون رگی بی مسافر: چه اوقات بیمایهای بی تو دارم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 21 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .