♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صورت به صورتم که میگذاری هوای شرجی نفس هایت می وزد به گردنم ! و پیاده نظامان مژگانت رژه می روند در انحنای خیابان گونه ها....ادوش فنگ می شوند ....نگاهت بر دیدگانم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسوس.... کسی نیست روی قبرم گل پرپر کند ..خسته وبی تاب شدم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقدان تو ، دلم را نالان میکند... باش بانو... راستی میدانی.... این روز ها به بال ملائک نزدیک تر میشوم وقتی تو هستی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی نمی خواهم و برای من همان شاخه ی صداقتی که بر لب داری و آن رد نورانی عشق بر سینه ات کا[!]ت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی خواهم اسب های سفید آرزو بهانه ی من شوند برای دیدنت... من خودت را می خواهم .نفس هایت را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من کسی زندگی می کند که هر روز عطر نفس هایش را ...در نارنج های شمال زندگی میکنم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان من هنوز بارانیست ! حتی نوشته های من ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .