♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته وبی تاب شدم...در د های ما بی پایان است از "تاسف" دیروز بگیر تا "افتخاری" که این روزها نمی کنیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش محبتت توی گلوم گیر کند ... من محتاج یک سرفه ام برای تکاندن این همه برف از صورتم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این ترافیک زمان که خدا هم محض دلخوشی ثانیه ای را هل نمی دهد هیچ اتفاقی نه از دست های ما نه از دیوار این کوچه ــ که پیرزن محل هر روز آب و جاروش می کند _ نمی افتد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد که می وزد همراه رقص برگ ها شکوفه های تو از دستت می ریزد و برگ های من از تنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجای زمستان جا گذاشتی مرا که هر چه پارو میکشم سقف خانه ام را پیدا نمیکنم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب از قصه دیرینه دنیای شما می گویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سمت چشمان تو را حفظند واژه هایی که در چراغ خاموش اتاق هم راه می روند اما من عصای سفید احساسم را به زمین می زنم و کور مال کور مال خودم را می زنم به کوچه خواب! تا به دروغم لبخند میزنی اتاق روشن میشود از دو خورشیدی که روی یک ماه طلوع کرده اند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنارم که باشی ماه نیمه میتابد به اینهمه دلتنگی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین صبح وشب دارد روی پاشنه اش میچرخد اما کسی از در داخل نمیشود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقی را در حنجره کدام پاییز فریاد بزنم که زمستان هوای بدجنسی به سرش نزند ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودنت گاهی شاعرانه ترین عاشقانه های جهان را رقم میزند . این همه پریشانی اما می ارزد به تسخیر واژه ها می ارزد به نگارش چشمان تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها رفتنیست... در سایه سار این همه خورشید رنگ رنگ جایی برای دلربایی باران نمانده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این وقت شب همه "فرض محال" ها خوابیده اند ! پس بیا پرواز کنیم تا آن کوچه ای که دیوارش فقط رد انگشتان مارا کم دارد ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .