♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای نوشته هایم واژه روی واژه دل روی دل بهانه های شادی و غم در هم ... روزهای زیادی دیده اند این سطر های خیس ... این شعر های تر !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزها از حکمت هیچ شبی سر در نیاورده اند و ماهم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها به حسی خشنودم که آمدم و فرشته ای مادر شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی خدا نقش دو بال کشید ........گریه هیچکس رو ندید......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلمه ها را جمع می کنم تا دست به سینه صف بکشند! حتی اگر هیچ شاعرانه ای در کار نباشد تو که رد شوی یک رد خاطره کا[!]ت تا شاعران ، قلم به دست به خیابان بزنند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در وجودم کودکی بادبادک به دست زیر یک آسمان آبی با ذوق می دود... کاش می دیدی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب دلم بد جور شکست.............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برای کسی تنگ است ....که ......هیچی همین....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این عاشقانه هایی که به نام من تمام میشوند نه از چشم های تو با خبرند نه از درد های من. تنها به این بهانه نازل میشوند که مرهم زخمهای عاشقی باشند در آن سر دنیا که با کلمات من همزاد پنداری می کند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران حکایت عطشناک احوال من است وقتی که تماشا می کنمت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصـــل دل مـــن ،از هـر پاییــزی زرد تر اسـت... زردی مرا با سردی رفتارت به رخم مکش من سلطان دردهایم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار جاده ها فقط برای رفتن ساخته شده اند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .