♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منتظرت بر دیوارها قاب شدم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوکِ قلم در قلب واژه شکست فواره ایی از معانی بر ذهنم پاشید هنوز یادم هست صدایی مثل خورد شدن یک انسان بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ساعت هایی که در ناکوکی محض پرسه زدم ودایره در دایره میچرخیدم تا بر تو در تو با تو ساعت صفر عاشقی را مزه کنم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تشنه بی آب شدم......مست بگو ..راست بگو ...هرچی دلت خواست بگو ...خسته وبی تاب شدم ...تا نفسم هست بگو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقانه های من بر تنت نشست حالا سفید پوش شده ایی عروس این شهر درست همانند شهری مانده درمیانِ آتشفشان سفید پوش و من مذاب از عشق مدام به دورت میگردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم احساسم را با میخ بر پیشانی ام بکوبم تا ماه پیشانی ات من باشم اگر باور نداری دیوانگی ام را در شبانه ای ملول خیره ماه را نظاره کن ببین چگونه سیاه وکبود شده تنش لبانم کار خودشان را کردند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک دو سه . . . تا بی نهایت میشمارم پله هایی را که از تو تا آسمان مرا با خودش میبرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی سرد میشود وقتی نیمه جان بر روی خاطراتت خاموش میشوی و ردی از عبور زمان تمام تنت را له میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفهایم خیس به دنبال تو در خیابانهای خالی از هرکس ملول و شب زده د رچنگال باران...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من شناورند دردهایی که به هیچ زبان ولهجه ایی یارای گفتنش را ندارم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .