♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرار بود عاشقی کنم قرار نبود بی قراری آنقدر این قرارمان نبودها قرارمان شد که جا ماندیم از تمام قرارها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم ! از وزش بادهایی که بی هنگام مرا به دیار فراموش شدگان می کشد و تو قهقه پیروزمندانه سر می دهی که عشق سرابی بیش نبود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه ات هر کجای دنیا که باشد خانه ای کنار لبهای تو می سازم برای بوسه های آواره ی خیالم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران می بارد. تند می بارد. می ایستد. آرام می بارد. باران گیج است. من هم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بد تر از بدی که گفته اند حال و روز شاعری است ، مثل من ، که در خزان ، روی شاخه ی درخت سیب طبع خویش را ، جا گذاشته است !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آزادگان ، هیچگاه ، عتیقه ی گرسنگی را ، به حراج نخواهند گذاشت . و تو زود است در یابی که : نقاب ، حجاب خوبی نیست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ، بر این باورم که ، هر بامداد و شامگاه ، کسی ، خورشید را حجامت می کند . از این روست که ، هیچکس ، طعم بیداری را ، چون خورشید نمی چشد . آنچنان که ، هیچکس ،همچون مردگان ، طعم خواب را !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف ، مرهمی است التیام بخش ، روی زخم های باغ ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آیینه ای برابر آیینه ات می گذارم تا با تو ابدیتی بسازم بی نهایت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال روزگارم خوب نیست درد بی درمان گرفته مردم می گویند طفلی... شده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب چقدر هوس کردم بمیرم.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .