♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطر تنت را مستم ... بوسه های گاه و بی گاهت را معتاد ...!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخه لامصّب!!! بهت نگفتن نصفه شب می ری تو خواب یکی ادکلن مورد علاقه شو نزنی ؟؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بخار لیوان چایت هم بوی تو را دارد... عجب !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خندم ... تو قربون خنده هایم می روی ، گریه ام می گیرد !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواد انقدر پا به زمین بکوبم تا آخرش خدا کلافه بیاد پایین بهم بگه بجه دردت چیه؟ و من لبخندی باز تحویلش بدم و گوشه ی لبمو به دندون بگیرم و بعد… ... همین !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ها تا ندانم هر جا که هستی در خوابی ، خوابم نمی برد به چشم های بسته ام کاری نداشته باش !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بادبادک احساسم را برایت هوا می کنم روی پشت بام چشمانم . حالا که دستم برایت رو شده بیا بچه باشیم ... بیا بادبادک بازی را دوست داشته باشیم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ها نفس هات با گردنم بازی می کنن ، و من جرئت ندارم برگردم و دوباره ببینم نیستی !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار طلسم می شوم آن لحظه همان لحظه ای که نفس هایت وزیدن می گیرد، بر جـــــــان من ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تمام قطار های ایستگاه جا خواهم ماند اگر تو با دستانی در جیب ، تکیه داده به دیوار تابِ رفتنم را نداشته باشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی قراری نگاهت را زندگی می کنم !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیابان را با بوی باران دوست دارم خودم را با بوی تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چای داغ ، شایدم نبودنت را سر می کشم تا بدانم کدام بیشتر می سوزاند !!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .