♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی دستانش ... از سرمای زمستان نبود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب باشد و ماه مهمان قاب پنجره ی اتاقم باشد و عطر خاک باران خورده در میان سطر هایم پیچیده باشد و من هنوز دیوانه نباشم؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چون زمستان سرد بی بنیاد اشک خونین ما در آوردند دست هایی که سخت نامردند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر بوم زندگي من نقش خويش را شكل شكفتن باران كشيده ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای من که بال ندارم رسیدن....... به تو که آن همه بالایی.....خیاله ....خیاله...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما مانده ایم پای همه چی....ز تا ماندن یک رسم ماندگار شود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو دنیای منی......اما به دنیا اعتمادی نیست ...نیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مات شده ام از ......هیچ میز شطرنجی هم درمیان نیست ..... این وسط فقط یک دل بود... که دیگر نیست...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روبه پایانم اما چنان غرق زندگی که گویا این راه را پایانی نیست عادت کرده ام به تنهایی به نگفتن به ندیدن ودردناک تر از همه به سکوت......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهــی بیـاد مـی آورم تــو را زیـر پـا ڪـﮧ مـی مـــانـم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در زمستان زاییده شدم تا که (برف ) را در شناسنامه ام نگه دارم...برای جای پاهایت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر کس یه جور زندگی کردن رو دوست داره... من دوست دارم تو اتاقم تنها باشم!! نه ناراحتم نه افسرده. فقط چیز جذابی اون بیرون وجود نداره...همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درک کردن یه عاشق خیلی سخته ...خیلی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 7 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .