♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی دلم برات تنگ شده صفحه ی موبایل تو چشمام تخم گذاشت و شک دارم به حس شنوایی خودم بسه تا کی چنگ بزنم به خلوت این اتاق ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض دارم ... نه ! بغضی داشتم که ترکید.. ...... اما هر چقدر گونه هایم را لمس می کنم خبری از تر شدن نیست.. می خواهم چشم هایم را طلاق بدهم اجاقشان کور شده!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــن بی تو بودن را... با پرنده هایِ ایوان... با دو خط شعرِ شاملو... با ابرهایِ نمناکِ آسمان... با غزلی از حافظ -به همین سادگی- به سر میکنم. . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کمی دور تر از فردا من ، خیس باران میشوم اما نمیدانم چرا ، فقط حوالی چشمانم نم دارد به گمانم ابرها راه خویش را گم کرده اند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .