♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کمی گیج میزند الکل ; در ....( مغزم ) سایه ای روی دیوار سیگار می کشد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی لعنتی... سجّاده پهن کرده ایم رو به سکوت گلو گیر ـت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی در باران نقش بازی نمی کند حتا خود پسند ترین بازیگر هم می داند مردم غافلگیر شده تماشاگران خوبی نیستند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا خلاصه دنیاست... غروب قرار مه ایستگاه باران.... و قطاری که یا تورا می آورد یا مرا میبرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهشت رفتن جرات مردن پاک میخواهد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیابان ها میروند تا پای جاده جاده ها میروند تا پای کوه کوه ها اما... جایی نمیروند! همان جا هستند که هستند و یک فرهاد که هنوز که هنوز است تیشه میزند به ریشه ی هرچه جدایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گذشت زمانی که مردم یکدیگر را دور میزدند این روزها... از روی هم رد میشوند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میزهای تک نفره... صدای پیانو... دود سیگار... عطر تو... به احترام خاطرات مدفون شده در این کافه کلاه از سر بردار قدری بنشین... اینجا فقط خاطره سرو میشود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نمیشود رفت همین یک پا هم اضا[!]ت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسون باران تمام نشدنی است. باران می بارد تا ... می بارد تا من به خودم برگردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم به باغ های پاییزی می ماند. باغ های پاییزی را دیده ای؟ ولی نه! آنها بهاری در پیش دارند! دل من اما ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشسته ایم و دائم از دلمان می گوییم چقدر خودخواهیم ما...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تو نیستی حوصله ندارم حتی برای دلتنگی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای نوشتن از جدایی هم کاغذ دارم هم قلم... جراتش را ندارم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .