♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"با نمک"! نمی بینی زخم هایم را؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواستم تو را بدست آورم خودم را باختم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی ورود به بن بست هم ممنوع است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سفره ما ای دوست .....بی ریاست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفت احوالت چطور است؟ گفتمش عالیست مثل حال گل... حال گل در چنگ چنگیز مغول!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو هم در این لحظه به من فکر می کنی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو به من آموختی جوهر خودکارم که تمام شد با قطره های باران ، مشق بنویسم و من نوشتم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الهی! من نه آنم؛که زفیض نگهت چشم بپوشم، نه توآنی که گدا را ننوازی به نگاهی؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان کویر من سوت و کور است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار هرقدر که میخواهد سوت بزند... قطاری که از ریل خارج شده تکلیفش روشن است!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .