♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چی آرومه ؛ من چقد خوشحالم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم باید کسی را داشته باشد ؛ که دین ِ مانده به گردنش , از تمام مخاطب نوشته ها را با خود به گور ببرد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرسه های کوچه به کوچه قدم های بی هدف اینجا در این ظلمت شب مردی درمی نوردد بی کسی خود را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.....من هنوز پدر نشدهام تا به دخترم بگویم خستهام عسلِ بابا نسخهام را با سیگار بپیچ.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتظار عبثی ست آینه باشی و شب را روز و غم را شادی نشان دهی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا وقتی طوفانی میشود .....ماهی ها به زیارت اشک هایشان می شتابند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تیرهای چراغ برق پرندههای زیادی به خود دیدهاند........ تیر چراغ برق کنار خانهام اما حکایت دیگری دارد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وای از خیال تو وقتی می آید دلم را گرم می کند و چای را سرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه هاشان نصیب ما می شود ابرهایی که دلتنگ دریا هستند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا همه چیز مَحْرَم من است ... ماه، سکوت، صندلی ، کلمات!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من عاشق نگاه و خنده ی این بچه ام ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .