♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بـــ ـوسیدنِ هم مشغولند پروانهها, به بـــ ـوسیدنِ هم مورچهها, به بــــ ـوسیدن مگسها! ما بوســ ـهها را کنار گذاشتیم؛ و با لبها, شعرهایِ عاشقانه گفتیم! کاری که به کارِ حشرات هم نمیآید!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است، که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درست مثل یک برکه ، آرام و ساکتم این روزها سنگ نینداز و آشوبام نکن ! فقط بگذار ، عکسات آرام و نرم ، توی دلم بیفتد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چاه نفتی معطل کبریتم کافیست که دست تو به دستم بخورد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتن گاهی یعنی بــــــیــــــــــآ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از "تو" لای زخم هایم استخوان کردم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنده گی گاهی از جایی شروع میشود , که یکی موهایش را بالای سرش جمع میکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دراتاقی که به اندازه یک تنهایی ست دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه های ِ ساده خوشبختی خود می نگرد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انسان درد مي كشد، پس هست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها درد هایم را از روی دست های مادرم می نویسم ..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 20 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .