♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در انزوای روح ِ خیس خورده ام ، آرامش ِ ذهنم را می جَود آرام آرام ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاعر نشدمــــ شعر بمن ربط ندارد من گر به قلم دست زدمــــ محض پریشانی خویش استـــــ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو از آن سمت زندگی من به دنیا آمده ای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر ساحل سرد دریاست کـــ پیر می شود موج بـــــ موج ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لغت در لغت می پیچم کلام در کلام می آورم احساس در احساس می نشانم تمام اینها برای این است که... بگذار بی پرده بگویم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از روی ِ دست ِ بهار تقلب میکنم سبز ماندن را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام ِ لحظات ساده و مبهم در رگ ِ جاری ِ شب روان میشوند و من در این جاری ِ روان به دنبال ِ کفش ِ خاطره هایم می دوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام فاصله ها را کوچ میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینها که میخوانی همه درد دلند غمنامه نیستند اینها همه برای این است که بدانی چقدر پر هستی در لحظات زندگیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی بر قلمم جاری میشوی دلم میخواهد بنویسم تا ابد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .