♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باغچه لگدمال میشود... پارسال در عروسی... امروز در تشییع...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاغذ و خودکار و دست هایم با هم می گریند و نقش شعری بر جای می ماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من رسول حسرتم تو خدای آرزو تو به ماه رفته ای من به آه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از مکالمه با خاطرات می ترسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فراموشکار شده ام... یادم می رود گاهی تو ،همان بانوی شعر هایم هستی با همان موهای بلند و دست های سپید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوانه ی تمام اس ام اس های عاشقانه ای هستم که اشتباهی سر از تلفن من در می آورند اصلا از کجا معلوم، تو نباشی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شعر ها را،سپید می نویسم تا با خواندنشان، به یاد دست های سپیدم بیفتی که با رفتنت.. ماندند بی پناه،بلا استفاده،بی فایده..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر چه میفهمد از آنچه میان من و توست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشخیالی محض است قیاس تو با باران
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه میتوانم کرد؟ تو آتش ِ پاییزی من درختی تنها!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دلـــم کوهی قـــند آب مــــیشود از دیدن ِ رویــت ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به قصد پرواز تجربه کردم سقوط را.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی وقت ها پرستو هم که نباشی مهاجری!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا شب را آفرید بشر، تاریکی را..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .