♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مـــــــــــــاهیگیر دلش سوختـــــــــــــــــــ ... این بار ماهیـــــــــ بود کِ از تنهاییــــ قلاب را رها نمیکـــــــرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرنوشتم اگر بید بود بی گمان مجنون می شدم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر . . . به این شلوغی . . . مگر میشود . . . یکی از اینها . . . تو ؛ نباشی . . . جای خالی ات را . . . چشمانم . . . گود ؛ رفته است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش قرص بودی به درمانم ای ماه !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در سایه – روشن های تنهایی ام صرفاً سی و چند حرف بود و یک دنیا سکوت !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو - جایت خالی . . . باران هست و دیگر بچه های پاییز . . . شمع یادت در دهان سرد باد . . . میرقصد . . . برگ ها دست میزنند . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل برگهای سر به هوای پاییز دل سپرده ام به باد هر چه بادا باد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزگاری " برج عاشقی " بودم بلند و شهرآشوب جادوی کبوتران نگاه و عابرانی که با دیدنم کلاه از سرشان می افتاد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
متن را فراموش کردم لحظه ای که قلبم به دست تو حاشیه خورد !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .