♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک های گرمم را درهاون سرد بی کسی میریزم ومی کوبم به تمام لحظه هایم تابدانم چقدرتنهایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز که تو را با غریبه ای می بینم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که خاک غربت دامن گیرت می شود دلت بی هوا ، هوای یار می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر چشم راست خورشید یا چپ چه تفاوت میکند کبود باشد سرخ ! هر رنگ که باشد تابشی تلخ بارانی شور سیاه کمانی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا ببین! اینجا ایستاده ام... درست مرکز جدایی و نقطه شروع من!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عین ترس است هیچ کس نبیند تو رفته ای ازپشت سر صدایت نکند چون تو به عقب پرت شده ای پرت شده ای به گوشه ای به گوشه ای که حتی چشم هایت را هم نمی بینن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه میداند که بی لالایی تو شبها چه بیتابم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی هیچ امیدی به عشق به زندگی و تنها با امید مرگ زیستن را تجربه میکنم خطر ها را لمس میکنم و لذت میبرم. همانند دیوانه ای که تنها دلیل برای کارهای احمقانه اش دیوانگی اوست! مینویسم.......مینویسم. تا روزی که مرگ....ارزوی دیرینه ام ... بزرگترین هدیه ی زندگیم ... مرا از سیستمم جدا کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به فصل فصل این دنیای بی تو حســــــــــاســــــــــــم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مـے دانمـ کــ ِ ـهر چشمـے نخواهد دید شهرِ رنگـے من را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی اگر بروی هیچ اتفاق خاصی نمی افتد ! فقط من .. ذره ذره ایوب می شوم !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــــا حـــــالا بـــــه ایــــن دقــــت کردی وقتــــی میخندی همــــــه بهــــــــــــت میگن : چرا میخنــــدی بگو ما هــــم بخنـــدیم... امـــــــا وقتــــــی غصــــــه داری هیشـــــــــکی نمـــــیاد بگه: چرا غصــــه میخوری بگـــو ماهــم بخــوریم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــت و امیـــــــــــــــــدم به خداوندی اوســــــــــــــــــــــــــــت …
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 7 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .