@♥ღ سکوت زندگی♥ღ چـقدر دوست داشـتـــم یک نـفـــــر از من می پـرسید چــرا نـگاه هایت آنـقــدر غمگین است ؟ چــرا لبـخـنــد هایت آنـقدر تـلخ و بـی رنــگ است ؟ اما افســوس که هیچـکس نبود ... همیـشـه مـن بودم و مـن و تـنهـایـی پُــــر از خـــــــــاطره ... هيچكس نپرسيد چــرا چـشـم هایـم همیشه بـــارانــی است ...
اینها که میگویند نوشته هایم زیباست !... اگــــــــــــــــــــــــــر ... چشمهای تـــــــ♥ــــــو را می دیدند ! چـــــــــه می گفتنـــــــــــــــــــــد !!؟؟
و چشمانت رازِ آتش است، و عشقت پیروزیِ آدمیست ... هنگامی که، به جنگِ تقدیر میشتابد ... و آغوشت اندک جایی برای زیستن ... اندک جایی برای مُردن ... !/ [احمد شاملو]
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .