♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سُر می خورد به زمین نگاهت ،از صورتم قبل از آنکه قلاب دلم محکم شود به بام چشمهایت . سُر می خورم به زمین از چشمهایی که تمام سنگ فرش ها را از بر اند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو شاعرتر از آنی که کنار دریا بنشینم و آبی دلت راسپید کنم سپیدتر از آنی که شعر من است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه مهربان می شوند چمدان ها خیابان های پیچ در پیچ و حتا اتوبوس ها وقتی تو خاهی آمد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بودن ما؛ عشق بازی موج و ساحل شاید روزی طوفانی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفسم در نمی آید محتاج یک سرنگم پر از اکسیژن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرام و قرار ندارد،قلم ....شکل اندام تو پیچ می خورد در این شعر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ناتمام ماند نگاهم پشت اين پنجره خيس....آه؛ چه اميد بي پاياني!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکهايم را بر پيچکي از گلايه مي بندم و چشمانم را هاله مي کنم بر روزهاي رفته وآهي مي کشم بر روزهاي سوخته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روياي من باراني است... کو نوح کشتي بان من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيچ صدايي نمي آيد... همه جا خلوت و لغزان... به مهتاب شب روشن نگاه مي كنم..؛ حتي تپش..!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 21 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .