♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه هیاهویی می وزد در خیابان ها یی که آدمهایش تاریکند و بغض هایشان روشن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی تو می آید از پرنده یی که سپید می وزد و سایه ای در جاده تنها می شود هی ..مسافر تو که رفتی چرا جای پاهایت را نبُردی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زور می زنم حرمت زندگی را با کم کم مردن نگه دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای گدایی دستها دراز می شوند برای عشق چشمها اما خدا را فقط با دلت گدایی کن !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت باشد باد لاستیک ها را که تنظیم کردی زنجیر چرخ ها را بیاوری تا سفر را به زنجیر بکشم جاده برفی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جوانی ام دست هایش را شسته تا آنفولانزای زندگی نگیرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من با این قلم جایزه ی ساندویچ مرگ برده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بارد باران هنوز و جای تو چه خالیست این بار زیر همان چترِ همیشه، که من و تو نداشتیم هیچ روز... می بارد باران هنوز آورده ام چتر هیچ گاه را باز هم و نجوا با نیمکت می کنم که نگرفته خو به تنهایی من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خش خش برگ ها زیر پای رهگذران که خرد می شود غرورشان چه تفاوت که زیر پای که باشد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان بهانه ایست... تا رنگ سپید پرهایم که هنوز به آبرنگ های این خاک نیالوده خواهم پرید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس تنها نیست...! اما موبایل ها هم عمرشان را کرده اند آی... بشر تز دیگری بده دل ها بیش از هر زمان افسرده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من موظفم که تو را ببویم و درگوشی بگویم دوستت دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیمکت تنها درد دل سالیانش را به گربه های آواره و پرنده های خسته هم نمی گوید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف ها را کنار می زنم تو اینجایی هنوز در قلب من
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .