♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در امتداد سایه ی سنگین بودنت تعببیر خواب من : همخواب بسترت ، در انتها ، به یقین ، تنهایی منست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوسه هایت به باران می ماند چه آرام و بی صدا ، اما گرم و تب دار ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب های بدون تو جز اشک چیز دیگری برایم به تحفه نمی آورند و چاشنی دلتنگی که بهترین بهانه برای چشم های منند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهربانی در این زمانه ی مرموز ، فقط تلفظیست که بوی نا گرفته به هیچ می ماند به همین زودی ها نه خیلی دیر کپک خواهد زد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی خواهم غزل باشد یا رباعی حتی شعر هم نباشد این بار مسئله ای نیست فقط میخواهم بگوید دوستت دارم مهربان من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو بهترین انتخاب شیطنت چشمهای من بودی در فریادی که از سکوت نگاهت برخاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو خواهی رفت خیلی زود زودتر از باز شدن چشمانم به هنگام تیره روشن صبح خروسخوان که شود چشمانم دنیا را به بهانه ی بودن تو بیدار خواهند کرد و تو دیگر نیستی تا دوباره ببینمت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی دلتنگ صدات بشم بعد رفتنت تو سوت و کوری شبای سرد و بی ستاره زمستون که آخرین شب یلدای با هم بودنو برام تداعی میکنه فقط یه چیز میتونه یخ خنده های تلخ و پر از غصمو بشکونه و آرومم کنه اونم عکس نگاته که تو قاب چشام پر از خالیه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت تنها زبان اشاره ایست که در مسیر سنگلاخ زندگی بی هیچ صدا ، پر از ترانه می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این فضای گنگ که تکلم نمی داند حجمی بزرگ مرا در آغوش خویش می بلعد مثل رویا خیس از نوازش باران
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاعر بی شعر می میرد و عاشق بی عشق پس وای به حال من که شاعری عاشق پیشه ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میدانستم پشت پنجره ی بسته چشمانم کدام خاطره زندانیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به نگاهت سوگند ديده ام جز به نگاهت نرسيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از قله ی احساس برایت سبدی آوردم پر از بوسه و آغوش و نگاه همه اش مال تو است سبدم را پر از هستی کن
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .