♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه حتا اگر نقطه بگذاری تهش نه حتا اگر سنگ بگذاری جلوش نه حتا رگش را بسوزی اگر باز بند نمی آید رفتنت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها کوچکترین چیز ها بزرگترین چیز ها می شود مثل چشم های کوچک تو که بزرگترین آرزوی من است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می لرزم از پاییز نبودنت وهمراه زمستان سفید می شود چشم هایم به راه راستی: موهای تو هم سفید می شود؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـيـچ کـس ديـگـــــر او نـمـي شـود .. حـتـي خـــودش ...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این که می گویم می روی !؟ یعنی ... می شود نروی ؟ یعنی ... حالا که می روی زود بر می گردی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا از آغوش بی مهر تنهایی پس بگیر که آغوش نامحرمش مرا به نهایت شرم میکشد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا می چرخد تو می چرخی و این چاقو در قلب من رقص می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلم که ننویسد حتما تو جایی از متن گم شده ای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لب های تو و لب های من این شعر شرعی ترین شعار عاشقانه های من است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت همه پنجره ها کسی می پاید مرا ...که دوستش دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی خودکار رنجور است زندگی را بر کاغذ تف می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت همزاد تلخی است که در این خیابانها نفس می کشد تا خند ه هایم را در دهانی تاریک تنها بگذارم و سنگینی سالها نبودنت را پیشاپیش بر شانه هایم احساس کنم . اینجا سرزمین خوبی نبود ومن دیگر شبیه خودم نیستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز که نباشی دلم را بر می دارم و هزار جا می روم شاید پیدایت کنم! ده روز که نباشم آب هم در دلت تکان نمی خورد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .