♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دلم شبیه تنه ی درختی در هم تنیده میشود وگاه برای نو شدن پوسته میریزد و اما گاهی آنقدر اوج میگیرد که نمی بیند و حس نمیکند ریشه ای را که تو قدرتمندش کرده ای....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فلک کی بشنود آه و فغانم... بهر گردش زند آتش بجانم ...یک عمری بگذرانم با غم و درد ...بکام دل نگردد آسمانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار این روزها برگها هم زود از زندگی سیر میشن!!!حس عجیبیه خرد شدن برگها زیر پا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه حرفایی همیشه هست ک از عمق نگاه پیداست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی هر چقدر ک بگویی دردی دوا نمیشود فقط سبک می شوی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب از پشت ابرها بیرون نیامد ماه.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غریبی بس مرا دلگیر دارد... فلک بر گردنم زنجیر دارد ...فلک از گردنم زنجیر بردار... که غربت خاک دامنگیر دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببندم شال و میپوشم قدک را... بنازم گردش چرخ و فلک را ...بگردم آب دریاها سراسر ....بشویم هر دو دست بی نمک را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان چون باد می گذرد و ما در قبال باد همچون لاک پشتی هستیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی می گوید زندگی زیبا نیست؟!من به زیبایی این زندگی ایمان دارم لیک آنها که کثیفش کردند تا به کی نقش بر آن خواهند زد؟! تا به کی بی مجازات و بلا خواهند زیست؟! آخرت آخر کو؟!!! زندگی قعر شرارت، تاریک و نمور یا که اوجی ز لطافت، پر نور زندگی هرچه که هست چه کسی می گوید زیبا نیست؟ من نمی دانم کیست آنکه در گوش دلم می خواند زندگی اندوه است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من چرا بی تابم! من چرا دنیا را قفسی سرد می انگارم! «خش خش برگ های پاییزی» دست ها ز محبت خالی آسمان از خورشید، شام از ماه تهی چشم ها از امید، رنگ ها بی رنگ و مردمان بی آیین، شادی کمرنگ و کودکی ها غمگین، «خش خش برگ های پاییزی» من چرا بی رمقم! من چرا دلتنگم! دل من می نالد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دلم در انزوای لخت این تنهایی می میرد تو می فهمی چه می گویم؟! من دلم تنگ است...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .