♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیای پر از برابری میخواهند هی خواهری و برادری میخواهند یک مشت جوان بی سر و پا در شهر....دین بدون توسری میخواهند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خوبم ....ببین میخندم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید به نوک درختان عادت کنم وگرنه مرگ هزارچلچله در گلو مرغ سحررا ناله سر نخواهد داد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگو که دلواپسمی .....نترس من آسون می گذرم.....روبای تو جای دیگه اس.....برو دنبال زندگیت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد من چشمان خیس تو نیست سوختن لطافت احساس تو نیست دردم خواستن توست که سالهاست غریبانه از ترس پنهان کرده ام در پستوی خانه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا بردارید از زمین عادت نمی کنم که نه برای بودن نه که یک دل سیر هوا را جویده باشم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 6 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .