♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرد شد ، از دهن افتاد ، شعرهایم بس که دیر آمدی .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه هایم ، گم میشوند در دانه های باران تو كه به آفتاب سلام میکنی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می کَند تار تار موهایم دست وحشی ِ خاطره ها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش شعرهایم ، مرهمی میشد بر این ثانیه های زخمی .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکهایم را نوشتم غرق شدند واژه ها .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در گوشِ دلم قصه ی دلدادگی نخوان ، این بینوا ، سالهاست کر شده از هجمه ی آوازهای پرفریب .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جیغ بلندی شده روزهایم در سمفونی ناکوک ِ زمانه و من بغضی بی ترانه زیر خاکستر رویا !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه صبورانه تحمل میکند روزهای بی حوصله را تا در آرامش شب به آغوش کشد ماه را؛ برکه ی تنها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت من ... پرنده ی مهاجری که این روزها بخاطر تو در خودش مست میشود.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی میشی مثل پوست پرتقالی که گذاشتنت رو بخاری به خودت می پیچی تو خودت جمع میشی چروک میشی کم میشی بعد هم میسوزی ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 23 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .