♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرواز باید کرد که زمین راه آسمانیان نیست... پری خواهم بادی، راهی برای به تو رسیدن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ مرحمی قدرت صدای دلنشینت را ندارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه سلام ساده یا یه خداحافظی سرد و تلخ... هر دو مسیر زندگی رو عوض می کنه!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو شب های تن من ! هیچ نیازی به تو نیست....تو تمام روح منی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ..آخر جسارتم.. خیره شدن یه انعکاس نگاهت توست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا از روی سنگفرش های تنم بخوان...دارم کم کم از خودم می ترسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر فريادهايم را سکوت کرده ام که اگر به چشمانم بنگريد کر مي شويد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوستت خواهم داشت در ســـــــکوت که مبادا در صـــــــدایم توقعی باشد که خاطرت را بیازارد..همین..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت که می شود یاد تو می افتم و تو را که یاد می کنم سکوت می شود ، همین چند خط هم که می خوانی... دستنوشته های دیوانه ایست که هر روز ( هر هشت ساعت یکبار ) شعرهایش را بر درختان انجیر می خواند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تخم مرغ رنگی دقیق فکر کن و مهارت آدم ها به وقت ِ رنگ زدن! چه سال های سخت و سیاهی که رفت و آمده است... خدا خودش را به کوچه ی خودش زده است!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 23 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .