♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای پای تو که میروی ...و صدای پای مرگ که می آید....دیگر چیزی را نمی شنوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما بدبختی رو بوسیدیم و گذاشتیم کنار حالا ول کن نیست، میره و میاد میگه : یه بوس بده...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اب میخواهم سرابم می دهند ...افسوس عشق را با عذابم می دهند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابتدا وانتها ندارد... هیچ کس نمی رسد...جاده توفانیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود از هر چه زندگیست دلت سیر میشود گویی به خواب جوانیمان میگذرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از پنجره اتاقم به آسمان می نگرم . یک لحظه ترس برم می دارد .آسمان چقدر رنگ چهره من است . به مادر میگویم .مادر به من خیره می شود و در سکوت میگوید. و من صدای قلبش را می شنوم که می گوید: ((چقدر زود پژمرد چهره ات، گل نازنین من ))
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیچک دلم اسیر پای یک صنوبر است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشا آنان که در بازار گيتي خريدار وفا بودند و هستند … خوشا آنان که در راه رفاقت رفيق باوفا بودند و هستند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تفاوتی در خود نمی بینم ...فقط یادمان دادند که در ثانیه های آخر سر به اعتراض زنیم اعتراض به هجوم درد های آینده که انکارشان کنیم در حالی که غرقیم در این دریا
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 21 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .