♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی نداند، فکر میکند شاعرم! دزدی از چشمان ...تو هنر نیست که!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چنگ میزنم تار میزنم سهتار میزنم.... اصلن، میشود یک سمفونی زنده اجرا کرد با موهای تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا چه به شعر و شاعری... باید بروم رد پایت را ببوسم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز به تو فکر میکردم به خدا حسودی... خوش بحالش، هر روز تو را میبیند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز به تو فکر میکردم به خدا حسودی... خوش بحالش، هر روز تو را میبیند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرف گوش کن نیستی خب؛ هزار بار گفتم دست به موهایت نزن من فقط همین یک مدل، شعر نوشتن بلدم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اصلن من به دَرک؛ دلِ خیابانهای شهر تنگ شده برای ردپایت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده که رفت قفس... مُرد ....همین..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه به خودم رفته نه شبیه دختر همسایه است... مادرزاد به تو رفتهاند این شعرها!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزگار عجيبی ست.... دريا خواب آب میبيند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخــم به روحـــم رســـیـده . . . کسی نمی داند ، شاید همین فردا من نیز خاموش شوم !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ته کشیده ام انگار در رسوبی مبهم ..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .