پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
"بچه کجایی" با غلظت خاصی میگه: "مِشَد" تو تا پک محکم از سیگارش گرفت دستشو حلقه کرده بود دوره زانوش ، صورتش آفتاب سوخته بود ! توو اون تاریکی شب فقط میشد آتیش سیگارش رو دید ! ادامه داد: "مو اینجا با همه رفیقم ،4 ماهه که اینجام ، با روزگار با خدا با همه فقط از آدم فروشا بدوم میاد به خونشون تشنه ام " خیره خیره نگا میکرد به زمین .. اون چیزی که می خواست بگه این نبود .. غم توو نگاهش مث آتشفشان بود ، زیر لب یه چیزی زمزمه میکرد ! من فقط نگاش میکردم ..
باران
اصلا حوصله نداررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم
پسرک
روی تکه ابری پناه گرفته ام ، طلوع آفتاب هم دلگیر شده
soosi
اونم رفت... باید میرفت...
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 4 ساعت و 12 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 23 ساعت و 14 دقيقه قبل