پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
دنبال بهانه میگردم ! می خواهم پرواز کنم این خلأ را ...
پسرک
هنوز لبخند گوشه لبش است! سایه ی ماه بالای سرمان جا ماند
پسرک
شاید فردا همان عابری باشی که از کنارم آهسته میروی ! شاید همان دشمن شب نشینم باشی .. هرچی باشی، این شب صبح میشود ..
پسرک
دل خوشی های دَم غروب : امروز هم تمام شد !
پسرک
ندانسته ها هرچه کمتر زندگی بهتر ! تابلوهای کنار خیابان راعوض کنید !
پسرک
تقسیم بندی های ضمنی را فراموش کن ! چهره ام خالی میشود ...
پسرک
بذل و بخش های نفس گیر ! چین های دامنت
پسرک
دست هایم رو به آسمان .. "چشم های بینا می خواهم "
پسرک
برگ های باخته ام را رو کردم ! آس ِ "دل" دست من بود ..
پسرک
شبیه به گره ها، شبیه به آدم ها ، شبیه به ویرونه ها و دیوار ها .. ! چشام کم سو شده ..
پسرک
گاهی مشکل دقیقاً اونجاست که می خوای پیش بنده ی خدا عزیز باشی ... باس بری بمیری ..
پسرک
ناشیانه سرم را بلند می کنم رو به آسمان نگاه می کنم به ابرها ! کلماتِ متقاطع ! حرف های نشنیده ! افکار مفتخر! صورت های کج و کوله ! درخت های ناشیانه ! صدای پا می آید ! نوای باران ! مشخص نیست! حالت های خاص، حرف های درگوشی ! توی سرم بیداری موج میزند .. می خوابم .. روی دست های زمین به رویا میبرم صبوری هایم را نگاه به سکوت، دیوانه اگی ام را کم می کنم .. صدا صدا صدا صدا ...
پسرک
"بچه کجایی" با غلظت خاصی میگه: "مِشَد" تو تا پک محکم از سیگارش گرفت دستشو حلقه کرده بود دوره زانوش ، صورتش آفتاب سوخته بود ! توو اون تاریکی شب فقط میشد آتیش سیگارش رو دید ! ادامه داد: "مو اینجا با همه رفیقم ،4 ماهه که اینجام ، با روزگار با خدا با همه فقط از آدم فروشا بدوم میاد به خونشون تشنه ام " خیره خیره نگا میکرد به زمین .. اون چیزی که می خواست بگه این نبود .. غم توو نگاهش مث آتشفشان بود ، زیر لب یه چیزی زمزمه میکرد ! من فقط نگاش میکردم ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 7 ساعت و 43 دقيقه قبل