دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پسرک

من خلاصه میشوم میان بازوانت .. درباره »
پسرک
مرد - مجرد
امتیاز: 9548

دنبال‌شدگان

(1114 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1316 کاربر)

گروه‌ها

(119 گروه)

بازدید

پسرک
پسرک
در حلقه

من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..

پسرک
پسرک

دنبال بهانه میگردم ! می خواهم پرواز کنم این خلأ را ...

پسرک
پسرک

هنوز لبخند گوشه لبش است! سایه ی ماه بالای سرمان جا ماند

پسرک
پسرک

شاید فردا همان عابری باشی که از کنارم آهسته میروی ! شاید همان دشمن شب نشینم باشی .. هرچی باشی، این شب صبح میشود ..

پسرک
پسرک

دل خوشی های دَم غروب : امروز هم تمام شد !

پسرک
پسرک

ندانسته ها هرچه کمتر زندگی بهتر ! تابلوهای کنار خیابان راعوض کنید !

پسرک
پسرک

جا داره همینجا به طور رسمی به اعلام کنم .. دمت گرم .. خیلی کریمی .. خیلی میخوامت ..

پسرک
پسرک

تقسیم بندی های ضمنی را فراموش کن ! چهره ام خالی میشود ...

پسرک
ren-jacqueslhomme-de-nuit-1939-122243-463-700.jpg پسرک

آن مرد در باران آمد ..

پسرک
پسرک

بذل و بخش های نفس گیر ! چین های دامنت

پسرک
پسرک

دست هایم رو به آسمان .. "چشم های بینا می خواهم "

پسرک
پسرک

برگ های باخته ام را رو کردم ! آس ِ "دل" دست من بود ..

پسرک
پسرک

شبیه به گره ها، شبیه به آدم ها ، شبیه به ویرونه ها و دیوار ها .. ! چشام کم سو شده ..

پسرک
پسرک

گاهی مشکل دقیقاً اونجاست که می خوای پیش بنده ی خدا عزیز باشی ... باس بری بمیری ..

پسرک
پسرک

ناشیانه سرم را بلند می کنم رو به آسمان نگاه می کنم به ابرها ! کلماتِ متقاطع ! حرف های نشنیده ! افکار مفتخر! صورت های کج و کوله ! درخت های ناشیانه ! صدای پا می آید ! نوای باران ! مشخص نیست! حالت های خاص، حرف های درگوشی ! توی سرم بیداری موج میزند .. می خوابم .. روی دست های زمین به رویا میبرم صبوری هایم را نگاه به سکوت، دیوانه اگی ام را کم می کنم .. صدا صدا صدا صدا ...

پسرک
پسرک

"بچه کجایی" با غلظت خاصی میگه: "مِشَد" تو تا پک محکم از سیگارش گرفت دستشو حلقه کرده بود دوره زانوش ، صورتش آفتاب سوخته بود ! توو اون تاریکی شب فقط میشد آتیش سیگارش رو دید ! ادامه داد: "مو اینجا با همه رفیقم ،4 ماهه که اینجام ، با روزگار با خدا با همه فقط از آدم فروشا بدوم میاد به خونشون تشنه ام " خیره خیره نگا میکرد به زمین .. اون چیزی که می خواست بگه این نبود .. غم توو نگاهش مث آتشفشان بود ، زیر لب یه چیزی زمزمه میکرد ! من فقط نگاش میکردم ..