پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
زخم زبون .. شبیه به پتک های فولادی
پسرک
آواره می کنی .. که تورا جستجو کنم
پسرک
با چشم های بسته .. رویای خیس .. ترانه گوش میدم
پسرک
وقتی جوابی نداری .. بهتره ساکت باشی ...
پسرک
نمی دونم چرا دوس دارم سر خودمو گرم کنم ...
پسرک
دروغ را نمی گویند ، بلکه می دهند به جایش بی اعتمادی پس می گیرند و ..
پسرک
توو آدما وقتی توانشون رو به 2 می رسونی به جای پیشرفت ! سقوط می کنند
پسرک
چقد از رفتشان ناراحت بودم .. و چقد زود فراموششان کردم .. اما گاه گداری به یادشون هستم
پسرک
مثل چرت بعد ناهار ِ یه کارگر ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 14 ساعت و 7 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 9 ساعت و 9 دقيقه قبل