چرندگو
گاهی فکر میکنم نصف زندگیم را فراموش کردم.در نتیجه تلاشی برای فراموشی فلش بکهایی تلخ که هیچ کدام در آخر فراموش نشد.تنها بازنده این بازی یادم تو را فراموش من و خاطرات٬ منم.
چرندگو
همیشه شروع هایم بد بوده.انگار مرد شروع نیستم این شد که آنها که دوستم داشتند همیشه خودشان شروع میکردند و آنها که دوستشان داشتم هیچ وقت نفهمیدند.
چرندگو
چرا نشئگی ام را نعش میکنی؟
چرندگو
دلم برای یه عده تنگ شده.علاج دلتنگی٬ دلسنگیه
چرندگو
وقتی آدم سالها برای آنچه نمی خواهد می جنگد٬حتی وقتی که فاتح می شود بازنده است
چرندگو
دلم حماقت کودکانه میخواهد/چرخیدن روی دایره ای خیالی/برای سرگیجه ای که بعد از آن/دیگر هیچ نبینم
چرندگو
صدای ناله می آید...روز. از آن سوی بام.وقتی همه بیدارند
چرندگو
واعظان خوب بشنوید.فاش میگویم که فاحشه را دیدم در انتهای عرش ایستاده بود جایی که فوتروس به آن نرسید.تنش به بردگی دیگران رفت و نیش زبان شما آنرا سلاخی کرد٬ از این رو بود که روحش آزاده شد
چرندگو
شباهت عجیبی بین تاریکی و روشنی هست:در زیادت هر دو چیزی نمیبینی