چرندگو
از چشمم افتادی به همان اندازه که روزی به دلم نشستی
چرندگو
فکرش را بکن؟من در آرزوی آغوش تو و تو در آرزوی آغوش دیگری
چرندگو
هوا پس است..ناجوانمردانه پس!!
چرندگو
در این جنگل آتش گرفته ؛با خاکستر شقایق های جزغاله ات نوشته ام دلت خوش بوده سهراب!
چرندگو
ببین وسعت آسمان را چگونه طلوع صبحی میشکافد..
چرندگو
بر طبل جانانه بکوب...قهرمانان پهلوانان...اوه بیخیال بس کنید. کاش بلد بودیم با مغزمونم اینجوری وزنه بلند کنیم
چرندگو
چگونه میشود مجابش کرد که این تنها راه چاره نیست؛فرشته آشنای مرگ را میگویم
چرندگو
صدای تو می آید٬از جایی دورتر از آنجا که فکر میکنم هستی٬شاید دورتر میشوی .
چرندگو
زاده زمینم؛جایی که از خاک جان میروید؛گاهی به دست خالق گاهی به دست مخلوق.اولی را یگانگی و دومی را کفر نامیدند.زاده زمینم؛آنجا که بر سر هویت بی ریا ترین عضو آن هنوز دعواست.
چرندگو
به نام محبت بدون علت/نه با زور ومنت/بدون غیبت .. به نام اون ذهن که ماتم نداره؛ مسته/به نام فریاد با دهن بسته../بنام خیال راحت؛دنیای بی سیاست/بنام چشمای خیسی که نیستی خیسه واست(به نام نامه-شاهین تولاک)
چرندگو
گنجینه خاطرات را آتش بزن٬ از خاکسترش دوباره متولد شو
چرندگو
روزی که آدمها حرمت هم را شکستند
چرندگو
دل داده ای دارم که دیگر دل شده اش نیستم
محشر ِ
14 سال و 1 ماه و 4 روز و 15 ساعت و 3 دقيقه قبل