دیوانه
خنجر برای کشتن من تیز میکنی؟
دیوانه
افکار خاک خورده ی ذهن مرده
دیوانه
چه گولی خوردم.... خیلی دیر به دنیا آمدم
دیوانه
تندیس آهنی زمان.... از وسط دو نیمش میکنم
دیوانه
سیاه سیاه هم که باشی... باز میخواهمت
دیوانه
اصلا دلم میخواهد آنقدر در رفتن فرو روم کــه راه بازگشت را گم کنم و هی دور شوم و دور شوم...
دیوانه
پیمان بسته ام تا می توانم سیاه کنم
دیوانه
تو یعنی خداي آسمان ها را به آرامي صدا کردن
دیوانه
شب میشود..... تو میرسی و ماه میرود
دیوانه
سیم برق شهری ..........گردن من از مو
دیوانه
گردن شب من با تو، زیر تیغ انکار
دیوانه
بر تن سپر به سر، هذیان کلاه خود
دیوانه
گمان كن كه دوستت دارم گر چه اين هم از روي ناچاريست
دیوانه
صدای پای ساعت.... بوی غلیظ قهوه