دیوانه
دوباره "دیده امت" .... زل بزن به چشمانی که از حرارت " من دیده ام ترا " گرم است
دیوانه
بعید نیست سرم را کلماتم به باد دهد
دیوانه
خوشم میاد خودت میدونی دنیا دست کیه
دیوانه
پهلوی نخلهای تناور کبود شد
دیوانه
یک شکنجه در کنج، ضربهی کشنده
دیوانه
شک تازه در رگ، بستههای دارو
دیوانه
میخواهم آنقدر باشم که بهانه ای برای خیانت دستت نیاید!
دیوانه
آخی........... یه جایی داره بارون میاد............ خو به من چه؟
دیوانه
خائنترین مسلح این خاطره منم
دیوانه
من اين صورت رو دوست دارم، حتي اگه هرچي!
دیوانه
در حال چشیدن مرگ به طور واقعی
دیوانه
از کشیـــــــــدن نازت تا اطلاع ثانوی معذورم...